سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
حالا کجایی؟ - ما از کجا آمده ایم برای زندگی؟
بپرهیزید از صولت جوانمرد چون گرسنه شود و از ناکس چون سیر گردد . [نهج البلاغه]
 

یکشنبه 6 خرداد 86 , ساعت 11:21 صبح

قشنگترین واژه ها را کنار هم می گذارم شاید بتوانم شفافترین شبنم هایی را که از وجودم و درون آینه چشمانم حلقه می زنند به احترامت تقدیم کنم.خانه را نگاه میکنم.باز مثل همیشه به گوشه اتاقم پناه میبرم.سجاده ام را پهن میکنم.به معبود خود با چشمان گریان و بغضی کهنه که در وجودم پنهان مانده نگاه میکنم.درون قفس زندانی شده ام پر و بالم شکسته و دیگر نمیتوانم پرواز کنم سکوتم غم مرا نمیشکند.به خود می آیم.میبینم که چگونه دستانم به درگاهت دراز شده است و قامتم با لطف توست که ایستاده می ماند.این تنها حقیقتی است که باور دارم:دوستت دارم خدای مهربان من....


شنبه 5 خرداد 86 , ساعت 3:13 عصر

 


حقیقت سرایی است آراسته ...................هوا و هوس گرد برخاسته


     نبینی که هر جا که برخاست گرد..............نبیند نظر گرچه بیناست مرد


 


 


انسان گاه در داوریهای علمی و عقلانی خود شتاب میکند و به صرف فراهم آمدن اطلاعاتی اندک درباره یک موضوع به نتیجه گیری میپردازد و چنان میپندارد که به همه جوانب مسئله احاطه کامل دارد و هیچ نکته ای در پس پرده ابهام باقی نمانده است.که اینگونه اظهار نظرهای شتاب زده یکی دیگر مسائل مشکل ساز در زندگی انسان است.سعی کنیم همیشه در قضاوت خود انصاف را در نظر داشته باشیم.


پنج شنبه 3 خرداد 86 , ساعت 9:41 صبح

به نظر میرسد یکی از عوامل گرایش افراد به پیروی از تقلید کورکورانه از یک فکر یا اندیشه است که این خود آگاه یا نا خود آگاه اکثریت را معیار حق میدانند.یعنی کثرت طرفداران یک اندیشه یا کردار را دلیل حقانیت آن و قلت و اندک بودن حامیان یک اندیشه یا کردار را دلیل بر بطلان آن میدانند.نظر شما در این باره چیست؟آیا کثرت را معیار حقانیت مدانید یا نه؟


سه شنبه 1 خرداد 86 , ساعت 1:45 عصر

 اگر تونباشی بی تعارف و مبالغه بگویم..همه چیز طعم زهر را خواهد داشت.حتی عسلی که از همه به گل سرخ شبیه تر است. اگر تو نباشی از اینجا میروم و آسمان را هر چند شیرین و شفاف با خود نمیبرم.آنقدر دور میشوم که نسیمی از کنارم عبور نکند و چشمم به چشم ستارهای نیافتد.اگر تو نباشی هزار بار گریه هم مرا سبک نمی کند و ابرهای مهربان هم نمیتوانند غباری را که بر دلم خواهد نشست بشویند.اگر تو نباشی چه خواب باشم چه بیدارحتم دارم روزگار تکه کاغذی ست افتاده در گوشه خیابانی دراز که پای هیچ عاشقی به ان باز نشده است.دوری تو را بی تعارف و مبالغه بگویم حتی به اندازه یک نفس کشیدن تاب ندارم.....            


 


دوشنبه 31 اردیبهشت 86 , ساعت 2:43 عصر

    


در خلوتگاه ذهنم از کوچه های نا امیدی می گذرم.ترس تمام وجودم را می گیرد اما با یاد تو شجاعانه عبور میکنم. دیوارهای بلند غم بن بستها میسازند و من از شادی با تو بودن همه را خراب میکنم.


جمعه 28 اردیبهشت 86 , ساعت 11:55 عصر

عشق را تا زمانی که با الفاظ معنا کنید جز خود را به دست پدیده ای انتزاعی سپردن ارمغانی به همراه نخواهد داشت..مهم آنست که عشق را متناسب با شئونات و لیاقتهای انسانی در فرد رو در روی خود در تناسبی که که از خود و او به طور مشترک سراغ دارید جستجو کنید.و غرایض جنسی را زمینه ای برای رسیدن به عشق مقدم نشمارید و تا این تناسب را نیافته اید عاشق نشوید.........



لیست کل یادداشت های این وبلاگ